اینم چنتا شعر کوتاه و خوشگل
حسنی تو خواب راه می رفت
اتل متل حسنی تو خواب راه می رفت
داشت دوباره به خونه ماه می رفت
پیاده بود او ؟ نه بابا سواره
سوار چی ؟ قایق ابر پاره
تند و سریع به خونه ماه رسید
ستاره شد صورت ماه رو بوسید
حسنی حالا تو باغ آسمونه
دلش می خواد کنار ماه بمونه
![]()
ماشین زنبور
اتل متل ماشین زنبور اومد
تند و سریع زباغ انگور اومد
همراه خود انگور تازه آورد
تازه تر از باغ مغازه آورد
آخ که چه قدر انگور اون شیرینه
خداکنه یه وقت منو نبینه
وگرنه دعوا می کنه زنبوره
می گه فقط مال منه انگوره
![]()
اتل متل خروسه بی سواده
کسی تو ده سواد یادش نداده
تنبلی کرده ؟ نه بابا زرنگه
با تنبلی هر روز و شب می جنگه
سحر که شد قوقولی قوقول می خونه
دوست نداره کسی تو خواب بمونه
دلش می خواد پاییز بره مدرسه
حیف که کمی از روباه می ترسه
![]()
خواب که بودم یه هاپو
هاپ وهاپ و هاپ اومد تو
رسید به رختخوابم
فوری دوید توخوابم
رفت و رسید به پیشی
گفت زن من نمی شی

پیشی ولی فرار کرد
خوابم رو خنده دار کرد
![]()
این جوجه ی خیلی داناست
زرنگه و ناقلاست
بال های اون قشنگه
پرهاش نارنجی رنگه
می خوره آب و دونه
می پره توی لونه
با دوستاش هست مهربون
همیشه شاد و خندون
![]()
کی بود کی بود؟
یه صابون کوچیک موچیک
گریه می کرد چیلیک چیلیک
غصه می خورد همیشه
می گفت چرا صابون بزرگ نمی شه
هر روز دارم آب می خورم تَر می شم
ولی کوچیک تر می شم
رفتم پیشش نشستم
براش یه خالی بستم
گفتم من هم اون قدیما غول بودم
مثل تو خنگول بودم
کوچیک شدم که با تو بازی کنم
سُرت بدم سُرسُره بازی کنم


اینم چنتا شعر کوتاه و خوشگل 